ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱  

سلام ممنون از همه ی دوستانی که سرزدن

*

موهاش را دوباره کمی تند شانه کرد

قدری نگاه کرد و کسی را بهانه کرد

یک شمع چند شاخه ی گل روی میز چید

با آن فضای خانه ی خود شاعرانه کرد

دستی به رنگ و روی خودش هم کشید،بعد

خندید.مثل اینکه درختی جوانه کرد 

لب هاش را به هم زد و حتی بلند خواند

یک رقص عاشقانه که با آن ترانه کرد ـــــ

آمد نشست پشت همان میز «ها» تورا

حتی درآن نگاه به ساعت بهانه کرد

با مـوج اضــطراب ندیدن ،‌ نیامدن

از پنجره نگاه ، به بیرون خـانه کرد

مثل تمـام مـردم این شـهر از دلش

آهی کشید و هی گله از این زمانه کرد

نزدیک صبح بود و  کسی از نگاش ریخت

یک جور فکرهای بد و بچگانه کرد

*

او فوت کرد شمع و جنونش شروع شد


کلمات کلیدی: